ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
87
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
وقتى كه نامههاى طلحه و زبير به مردم رسيد ، زياد بن مضر و نعمان بن شوّال و غزوان برخاستند و گفتند : ما را چه به اين زندهء قريش ، آيا آنان مىخواهند ما را از اسلام بيرون كنند آن گاه كه به اسلام وارد شدهايم ؟ آيا آنان مىخواهند ما را وارد شركت كنند وقتى كه از آن بيرون رفتهايم . عثمان را كشتند و با على بيعت كردند . آنچه آنان كردهاند عليه خود كردهاند . كعب بن سور به طلحه و زبير چنين نوشت : ما بر آزارهايى كه بر عثمان وارد آمد خشمناك شديم و ديگران با زبان خود چيزهايى گفتند ، ديگرى نيز با شمشير در اين كار وارد شد . اگر عثمان ، ظالم كشته شده است ربطى به شما دو نفر ندارد و اگر مظلوم كشته شده است ديگرى از شما سزاوارتر است . اگر كار عثمان براى كسى كه شاهد آن بوده است مشكل باشد براى كسى كه شاهد و ناظر نبوده است ، مشكلتر است . احنف بن قيس در پاسخ طلحه و زبير چنين نوشت : هيچ كار شما نيست كه ما درباره آن شكى نداشته باشيم . كارهاى شما دو نفر همواره همراه شك و دو دلى است ، اين كار ديگر از عهدهء ما و شما خارج است . و السلام . منذر بن ربيعه نوشت : عثمان وقتى كه در ميان شما بود خوار و زبون بود . شما در چه زمانى اين آگاهى و دانش را به دست آوردهايد . طلحه و زبير پس از اين كه نامههاى مردم را خواندند بسيار خشمگين شدند . مروان بامدادان نزد طلحه و زبير رفت و گفت : عبد الله بن عمر را برگردانيد شايد پشيمان شده باشد . طلحه به عبد الله بن عمر گفت : ابو عبد الرحمن ، به خدا سوگند ، ما عثمان را ضايع كرديم و او را وا نهاديم حال كه زمان اعتراف است به درستى و از روى حق اعتراف مىكنيم . على بيعتش را در حال فرو ريختن مىبيند ، معاويه نيز در پى آن است كه با او به عنوان امير المؤمنين بيعت شود . ما بر اين باوريم كه موضوع خلافت را به شورا محول كنيم . اگر تو با ما و ام المؤمنين همراه شوى اميد است كه كار ما استوار گردد . در غير اين صورت بايد منتظر نابودى باشيم .